اگر به آثار میچ البوم از جمله "سهشنبهها با موری" علاقه دارید از این رمان لذت خواهید برد. داستانی که فلسفهی زندگی و مرگ را میشکافد و به آن معنا میبخشد. نوش گوشتون:) کتابخوان: آرمین همتی، ناشر متنی: قطره، مترجم: ماندانا قهرمانلو، تهیه و نشر صوتی: واوخوان آنی به هنگام مرگ لاغر و قدبلند بود، با گیسوانی بلند و فرفری به رنگ قهوهایطلایی روشن؛ و آرنجها و شانههایی سفت و برآمده داشت. وقتی خجالت میکشید، پوست دور گردنش سرخ میشد. چشمان درخشانش سایهی زیتونی روشنی داشت و صورت نرم و بیضیشکلش طبق توصیف همکارانش این حالت را داشت: خوشگله؛ به محض اینکه آدم این فرصت رو پیدا کنه که اون رو بشناسه. آنی، در مقام پرستار، لباس بهداشتی و آبی اتاق عمل و کفش کتانی میپوشید، در بیمارستانی نزدیک خانهاش کار میکرد و یک ماه مانده به سی و یکمین سالگرد تولدش، در این بیمارستان از دنیا میرود ـ بعد از حادثهای تکاندهنده و سوزناک. Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
vavkhan واوخوان
Sign up to track rankings and reviews from Spotify, Apple Podcasts and more.